دوست مي دارم آن را كه روان اش خويشتن برباد ده است؛ نه اهل سپاس خواستن است و نه اهل سپاس گذاردن.
فردريش نيچه چنين گفت زرتشت
زرتشت نيچه
انسان بسيار انسان ژرف نگر و جسور رو به سوي صعود دارد تأملاتش را بي پروا در هيئت قلم و كاغذ با شتاب تبديل به تراژدي مي كند كه ذهن را به مجادله وا مي دارد . نظري پررمز به شرق مرموز دارد و به زبان پيامبرانه و حكيمانه شاهكار فلسفي «چنين گفت زرتشت» را ميآفريند.
«غروب بتان» را به اميد سحرگاهي نو به سرور مي نشيند . آري چنين است: فرجام هر غروبي كه روز را فنا مي كشاند سحرگاهي زيباست.
« ارادهي معطوف به قدرت» را كه زادهي كسوف معنوي اش مي باشد اصيل ترين ميل جوشان انسان و برهم زنندهي اخلاقيات و هنجارهاي ديكته اي و كليشهاي مي داند. در چنين گفت زرتشت فرهنگ ظريف شرقي را با منطق خاص غرب درهم ميآميزد و فرهنگ شرق را بر پيكره ي فرهنگ در انسان اش تزريق مي كند. انسان بندي بسته ميان حيوان و ابر انسان بندي برفراز مغاكي، فراز رفتني است پرخطر در راه بودني پرخطر. آنچه در انسان بزرگ است اين است كه او پل است نه غايت. بايد دريا بود تا رودي آلوده را پذيرا شد، ايرانيان همان درياست.
انسان را به شاد زيستن و كسب قدرت براي تعالي فرا مي خواند و زندگي را سراسر بازي و بازي هاي آنرا زيبا و خطرناك مي شمارد.« ابر مرد عاشق بازي هاي خطرناك است و زن خطرناك ترين بازي ها» به هيچ انگاران زندگي مي تازد و منش آنها را نكوهش مي كند» آنها زشت ترين انسانهايند ». تعالي حقيقي را نه درماندن در مرحله اي يكنواخت بلكه در گذشتن از آن و «آري» گفتن به زندگي مي داند آن كس كه مي خواهد كه جايگاه عالي تر دانايي و آزادي (قدرت) برسد و از حقارت انسان كنوني و نيز از هيچ انگاري (ينهيليسم) گذر كند لياقت قدرت و زندگي والا را داراست . آنگاه بايد فرمان دهد نه مطيع زمان ديگري به انجام رساند. كارهاي بزرگ دشوار است ولي فرمان دادن به آنها بس دشوارتر.
از ديدگاه نيچه خواست قدرت اساساً بنيادي و در ذات طبيعت است قدرت را هر جايي ديگر در بردارندهي نيل به سوي كسب والاترين ارزش ها و فراموش كردن هر آنچه كه روح انسان را اسير خود مي كند ، به حساب مي آورد . دشمنان خود را از ياد بردن .... انسان والا بردشمنان خويش نيز حرمت مي گذارد!ً چنين حرمت گذاري پلي است به مهر ».
شاد بودن و شاد زيستن را نيروي بالقوه براي حركت انسان بسوي كمال معرفي مي كند و به واعظان غم و اندوه و عارفان گوشه نشين به ديدهي استهزاء مي نگرد . انسان بايد خواهان دگرديسي و تغيير باشد و خويشتن را بيهوده تباه نسازد»
سعید جعفری
اما يكي از پرسش هايي که هميشه در ذهن خوانندگان نيچه، مخصوصا ما ايرانيان نقش بسته انتخاب نام ‹‹زرتشت›› پيامبر نيك انديش ايراني براي بزرگترين و جاودانه ترين اثرش است. براستي ‹‹زرتشت نيچه›› كيست؟
‹‹داريوش آشوري›› مترجم بزرگ آثار نيچه، نيچه را ‹‹فيلسوف فرهنگ›› ناميده است. زيرا درگيریِ اصلیِ انديشهیِ او با پيدايش و پرورش و دگرگونیهایِ تاريخیِ فرهنگهایِ بشری ست، بهويژه نظامهایِ اخلاقیشان. تحليلهایِ باريکبينانهیِ درخشانِ او از فرهنگهایِ باستانی، قرونِ وسطايی، و مدرنِ اروپا، و ديدگاههایِ سنجشگرانهیِ او نسبت به آنها گواهِ دانشوریِ درخشانِ او و چالاکیِ انديشهیِ او به عنوانِ فيلسوفِ تاريخ و فرهنگ است. اگرچه چشمِ نيچه دوخته به تاريخ و فرهنگِ اروپا ست و دانشوریِ او در اساس در اين زمينه است، امّا از فرهنگهایِ باستانیِ آسيايی، بهويژه چين و هند و ايران، نيز بیخبر نيست و به آنها فراوان اشاره دارد، بهويژه در مقامِ همسنجیِ فرهنگها. او بارها از ’خردِ‘ آسيايی در برابرِ عقلباوریِ مدرن ستايش میکند.
دلبستگیِ نيچه به ايران و ستايشِ فرهنگِ باستانیِ آن را در گزينشِ نامِ زرتشت به عنوانِ پيامآورِ فلسفهیِ خود میتوان ديد و نيز نهادنِ نامِ وی بر کتابی که آن را مهمترين اثرِ خود میشمرد، يعنی چنين گفت زرتشت.
نيچه خود در اين باره مي گويد:
‹‹ براي درك زرتشت من شايد بايد داراي صلاحيتي مشابه من بود ــ داشتن يك پا فراسوي زندگي...››
او در آنك انسان به تشريح كامل زرتشت پرداخته است:
براستي زرتشت بيش از هر انديشه گر ديگري راستي جو و راستگو بوده است. تعاليم او تنها راستگويي را برترين فضيلت دانسته نه پرهيزكاري، نه تحمل، نه ضعف را. واقعا فضيلت وي مخالف پستي و بزدلي ‹‹ايده آليست›› هاست كه از برابر جهانِ واقع مي گريزند. زرتشت يكتنه بيش از همه انديشه گران جهان دلاوري در دل داشته. ببينيد پارسيان چه مي گفتند: راست گو و راست تير انداز! ( به فرزندان خود تيراندازي بياموزيد و راستگويي) اين است فضيلت پارسي. اكنون درياب كه از كي پسروي آغاز شد، هنگامي كه راستي از زبان پارسي و تير و كمان از دست او بيفتاد! خلاف آنچه روش و راه بردگي هموار مي كند، راستي است كه زرتشت آورد، رستن از اخلاق يعني پريدن از فراز دره هولناكي كه در زندگي آدمي به وجود آورده اند! من خود همين پرشم(پرشين). حكمت من چنين پرشي است. چنين است معني زرتشت در زبان من!››
