تبليغاتX
گاهنامه ی فروهر - رویدادشمار تاریخ باستان در ماه آبان

گاهنامه ی فروهر

گاهنامه ی تاریخ، فرهنگ، زبان و دین های ایران باستان

2 آبان

اعدام نماينده سياسي ايران به جرم نشستن پايين دست ژنرال رومي

24 اكتبرسال 91 پيش از ميلاد «ارو رو باز» نماينده ايران در مذاكرات با امپراتوري روم كه در دادگاه به اعدام محكوم شده بود در ميدان بزرگ شهر تيسفون (مدائن) در ملاء عام اعدام شد .
     وي از بزرگان شهر صد دروازه (دامغان) بود و زبان لاتين مي دانست. جرم او نشستن بر صندلي پايين تر از صندلي «سولا» ژنرال رومي در جلسه مذاكره بود. مهرداد دوم شاه وقت از دودمان اشكاني اين عمل «ارو رو باز» را بزرگ كردن رومي ها و به تعرض تشويق كردنشان تلقي كرد و دستور محاكمه او را در دادگاهي كه از پنج قاضي آن سه تن از دامغان ــ همشهريان او ــ بودند صادر و اين دادگاه وي را مقصر شناخت .
     مهرداد دستور داد كه سفير دائمي روم در تيسفون به مراسم اعدام دعوت شود تا اثر عمل «ارو رو باز» در ذهن روميان خنثي گردد. مهرداد دوم گفته بود كه فروتني يک منش و خصلت شريف است ولي نه در امور سياسي و مذاكراتي از اين دست با دولت هاي ديگر كه باعث تشويق تعرض و زياده طلبي آنها مي شود.

 

3 آبان

پيمان ايران و اتحاديه يونانيان، نتايج آن و تكرار تاريخ

25 اكتبرسال 449 پيش از ميلاد درشهر شوش ميان دولت ايران و رئيس هيات اعزامي اتحاديه يونانيان معاهده اي امضاء شد كه به موجب آن اين اتحاديه حاكميت ايران برقبرس را به رسميت شناخت و قول به انحلال اتحاديه «دلوس» داد و در عوض دولت ايران پذيرفت كه به شهرهاي يوناني زبان آسياي صغير (شهرهاي ساحلي غربي تركيه امروز، و در آن زمان معروف به ايوني) استقلال داخلي بدهد به اين شرط كه ماليات مقرر را بپردارند و در صورت نياز براي ايران كشتي بسازند و برحسب جمعيت خود سرباز بدهند. مورخان اروپايي اين عهدنامه را به نام رئيس هيات نمايندگي يونانيان «عهدنامه كالياس» نامگذاري كرده اند.
     شاه وقت، اردشير، از دودمان هخامنشي كه پلوتارك اورا «اردشير درازدست» نوشته است دستور اجراي اين معاهده را داد و شهرهاي يوناني زبان آسياي صغير (ايوني) به شوراهاي انتخابي اين شهرها سپرده شدند، ولي اتحاديه «دلوس» مركب از كشور ــ شهرهاي يونان، به تحريك آتن حاضر به انحالال خود نشد و نقض عهد كرد كه دولت ايران مجبور شد چند سال بعد پس از آغاز جنگ ميان آتن و اسپارت معروف به«جنگ پلوپونز»، محرمانه به اسپارت كمك برساند و آتن نابود شود.
     2438 سال پس از عهدنامه «كالياس»، توافق مشابهي در جهان ميان دو بلوك شرق و غرب حاصل شد كه بر پايه آن اگر بلوك شرق (پيمان ورشو) خود را منحل كند، اتحاديه اتلانتيك شمالي (ناتو) هم دست كم از صورت نظامي خارج خواهد شد كه ديديم پس از انحلال پيمان ورشو چنين نشد و ناتو دست به توسعه خود در قلمرو سابق پيمان ورشو هم زده و حتي وارد خاك شوروي سابق شده است و ....

 

ارشك (اشك يكم) كوشش خودرا براي نجات ايران آغاز مي كند

مورخاني كه روي تاريخ ايران باستان كار كرده اند در اين كه ارشك (اشك يكم) حكمران خراسان كوشش پي گير خود را از اكتبرسال 256 پيش از ميلاد براي نجات ايران آغاز كرده است متفق القولند و دو مورخ آمريكايي ــ ساندرسون و لامبرتون ــ در سال 1900 ميلادي آغاز اين تلاش را 25 اكتبر آن سال اعلام داشتند.
     اسكندر مقدوني پس از فتح ايران، هر شهر ميهن ما را به يك حكمران محلي سپرده بود و سياستي را به اجرا گذارده بود كه هيچكدام از اين حاكمان نتوانند با هم برسر تاسيس دولت واحدي در ايران كنار آيند.
     سلوكيها، جانشينان اسكندر در ايران در انتاكيه و سلوكيه مي نشستند و نظارت دقيقي بر همه ايران به ويژه خراسان نمي توانستند داشته باشند. به علاوه، از آغاز دهه 260 پيش از ميلاد ميان آنان و جانشينان اسكندر در مصر دشمني و رقابت شديد پديد آمده بود. جانشينان اسكندر در خاك اصلي يونان هم با بپاخيزي هاي محلي روبه رو بودند. از سوي ديگر رومي ها هم قدرت مي گرفتند، ولي توجه رومي ها در آن زمان معطوف به كارتاژي ها (شمال افريقا) بود كه از قدرت دريايي چشمگير برخوردار بودند و شبه جزيره ايتاليا را تهديد مي كردند و در اين وضعيت، ارشك از طايفه ايراني پارت ــ يكي از سه طايفه تشكيل دهنده قبيله واحد آرين هاي جنوبي كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند ــ كه در خراسان (از شرق درياي مازندران يا درياي گرگان به سمت شرق از جمله منطقه دامغان) مي زيستند تصميم به نجات و احياء دولت واحد ايران گرفت و با حكمرانان مناطق مجاور ازجمله سغديا (تاجيكستان امروز) تماس گرفت و آنان را همفكر خود ساخت و در زماني كوتاه همه خراسان را تحت يك پرچم متحد ساخت و روابط اين منطقه را با سلوكي ها كه درگير استقلال طلبي شهرهاي آسياي صغير بودند قطع كرد و شهر «نسا» را ساخت كه به نام او « اشك آباد (معلوم نيست كه چرا در ايران «عشق آباد» تلفظ ميشود) » خوانده مي شود. وي سپس گرگان، مازندران و نواحي اطراف را آزاد كرد و در جنگ سال 250 پيش از ميلاد بر سلوكيها پيروز شد و شهر صد دروازه (دامغان) را نامزد پايتختي ايران كرد.
     پس از وي برادرش «تير داد» كه مورخان عنوان اشك دوم بر وي نهاده اند در همين شهر در مراسمي كه بر پا شده بود برجاي او نشست و افتخار احياء دولت مستقل و واحد ايران را با شكست دادن سلوكيها نصيب خود ساخت و از اين زمان به بعد، مورخان اين دودمان را« اشكانيان » خوانده اند كه شيفته فلسفه يونان و دمكراسي بودند و مطالعه افكار فلاسفه يوناني كه از زمان اسكندر در ايران رواج يافته بود توسط فرزندان ذكور بزرگان اشكاني و فراگرفتن دست كم مقدمات خواندن و نوشتن زبان يوناني تا مدتي اجباري بود. دولت اين دودمان داراي پارلمان بود و نصب و عزل ژنرالهاي ارشد در دست شاه نبود كه خود منتخب سناي ايران (مهستان) بود. گاهي مهستان نظر به شايستگي، شخص شاه را ژنرال ارشد اعلام مي كرد كه در اين صورت بايد با ارتش به جنگ مي رفت. به خاطر اين كه سكه هاي اشكاني بين المللي باشد يك سوي سكه را به يوناني ضرب مي كردند كه زبان علمي آن زمان بود. براي نزديك بودن به قلمرو روم، اشكانيان بعدا شهر تيسفون را در كنار دجله ساختند و پايتخت را به اين شهر منتقل كردند كه تا قرن هفتم ميلادي پايتخت ايران بود.

 

5 آبان

سالي كه ايران قدرت اول مديترانه شد

27اكتبر سال 398 پيش از ميلاد «كونون» ادميرال مشهور آتني با شماري از افسران دريايي آتن كه به ايران پناهنده شده بودند به استخدام نيروي دريايي ايران در آبهاي مديترانه و اژه در آمدند و به تصميم اردشير دوم شاه وقت از دودمان هخامنشي دراختيار «فرنه باز » ژنرال معروف ايران و فرمانده نيروهاي مستقر در غرب و شمالغربي شامل مصر، قبرس، فنيقيه و آسياي صغير قرار گرفتند و به نوسازي ناوگان ايران در اژه و مديترانه كمك بسيار كردند.
    ژنرال «فرنه باز» باكمك اين ناوگان نوسازي شده اسپارت را در «سنيدوس» شكست داد و سپس چند شهر را در منطقه «لاكوني» در جنوب غربي شبه جزيره بالكان تصرف كرد و به تاخت وتاز اسپارت كه با كمك ايران بر آتن فائق آمده بود در مديترانه و منطقه اژه پايان داد. طبق قرار محرمانه ميان ايران و اسپارت، بنا نبود كه اسپارت پس از پيروزي بر آتن دست به تصرف «كشور ــ شهر»هاي يوناني بزند و قلدري كند .
    پس از شكست اسپارت از «فرنه باز»، پس از نزديك به يك قرن ايران موفق شد استراتژي خود در جهان هلنيك (يوناني زبانها) را به اجرا در آورد و آن، ايجاد موازنه قدرت ميان «كشور ــ شهر» هاي يوناني و جدا نگهداشتن آنها از هم و جلوگيري از تشكيل يك اتحاديه «دلوس» ديگر و نيز قطع تحريكات ضد ايراني شان در مصر و قبرس بود.
    در اجراي اين سياست دولت ايران كمك مالي در اختيار پاره اي ازاين «كشور ـ شهر» ها از جمله آتن قرار داد تا خرابيهاي ناشي از جنگ طولاني«پلوپونز» را مرمت كنند و به اقتصاد خود سر وسامان دهند و پس ازآن، فرنه باز در سال 391 پيش از ميلاد يك شورش ضد ايران در قبرس را سركوب و سال بعد به دو ژنرال ايراني مامور فرو نشاندن فتنه در ساتراپي مصر كمك كرد.
    «فرنه باز» در عين حال داماد اردشير دوم شاه وقت بود.

 

6 آبان

تفرقه ميان درباريان ايران

در سال 310 ميلادي كه زمان دقيق آن بعدا 28 اكتبر به دست داده شده است «ماكزتيوس» امپراتور روم كه كشورش دچار دشواري هاي فراوان داخلي بود گزارش محرمانه نماينده سياسي دائمي روم در تيسفون پايتخت ايران را در نشست اعضاي سنا و ژنرالهاي رومي مطرح ساخت. نماينده روم در تيسفون در گزارش خود از ادامه تفرقه ميان درباريان ايران خبر داده بود و تاكيد كرده بود كه زماني بهتراز اين براي تعرض نظامي به ايران و انهدام قدرت آن به دست نخواهد آمد ، زيرا چند سال طول خواهد كشيد تا شاه 17 ساله بر اوضاع مسلط شود.
    در آن روز هيچيك از حاضران درجلسه لشكر كشي به شرق را در حالي كه امپراتوري روم در آستانه جنگ داخلي بود به مصلحت نديد. با وجود اين، چون «ماكزتيوس» بي علاقه به جنگ با ايران نبود قرار شد كه گزارش همچنان در دستور كار باشد.
    تفرقه در دربار ايران پس از مرگ هرمز دوم آغاز شده بود . برخي از بزرگان كشور با پسر او «آذر نرسي» كه شهرت به بدخويي داشت به مخالفت دست زده و باعث قتل او شده و فرزند ديگر هرمز را كه هنوز به دنيا نيامده بود شاه كشور ناميدند. بحران داخلي ايران در سال 310 ميلادي پس از 17 ساله شدن شاپور دوم ( ذوالاكتاف ) و كنار گذاردن نايب السلطنه رو به پايان گذارد و در روم هم كنستانتين اول جنگ داخلي را در 312 ميلادي برد و دو امپراتوري از بحران داخلي خارج و سپس به جان هم افتادند و ....
    

7 آبان

روز جهاني کوروش (Cyrus Day)

بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
     اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال 539 پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . 2544 سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.
    

9 آبان

سالروز تصرف اصفهان به دست سپاه اعراب مسلمان

31اكتبر سال 641 ميلادي شهر اصفهان به تصرف سپاه اعراب مسلمان در آمد. اين سپاه قبلا در نهاوند لشكريان يزدگرد سوم را شكست و او را به شرق ايران فراري داده بود. در جنگ اصفهان (سپاهان) پادگان اين شهر به فرماندهي «استندر» كه موفق به دريافت كمك و نيروي تقويتي از يزدگرد نشده بود كه خود در حال فرار بود شكست خورد.
    اعراب به دليل وجود چند آبادي و شهرك پردرخت و سرسبز با فاصله اي كم از اصفهان، اين مجموعه را «شهرستان» خواندند. اصفهان در آن زمان داراي دو محله معروف بود؛ يكي يهوديه و ديگري «جي». بزرگترين پادگان نظامي ايران در دوران ساسانيان در اصفهان قرار داشت، زيرا كه از لحاظ موقع جغرافيايي، اصفهان مركز ايران زمين بود و انتقال نيرو جهت دفاع و يا حمله از آنجا آسانتر صورت مي گرفت.
    «سپاهان» پس از سلطه عرب، اصفهان تلفظ شده است، زيرا که در زبان عربي حرف «پ» وجود ندارد.

 

10 آبان

 

باز پس گرفتن شهر «آمد(ديار بکر)»

اول نوامبر سال 578 ميلادي دو ژنرال ايراني باشكست دادن سپاهيان روم شرقي «آمد (ديار بکر)» از شهرهاي آناتولي را پس گرفتند. اين دو ژنرال ايراني، «تام خسرو» و «آذرمان» سپس به پيشروي خود در جهت شمالغربي ادامه دادند. تيبريوس دوم كه تازه امپراتور روم شرقي (قسطنطنيه) شده بود وقتي که چنين ديد درخواست ترك مخاصمه كرد و حاضر به پرداخت غرامت شد.
    ژوستين دوم امپراتور قبلي روم شرقي در پي شكست شديد از ارتش ايران كه خسرو انوشيروان با وجود پيري شخصا هدايت نيروها را در آن جنگ بر عهده داشت از فرط اندوه دچار افسردگي مزمن شده و كنار رفتة بود.

 

12 آبان

سالروز ايجاد شهر قزوين به دستور شاپور اول

سوم نوامبر سال 245 ميلادي شاپور اول شاه وقت ايران از دودمان ساساني كه در دوران زمامداري خود ايران را ابرقدرت اول جهان كرد دستور بناي شهر قزوين را صادر كرد .كار ايجاد اين شهر سه سال طول كشيد و در اكتبر( جشن هاي مهرگان) سال 248 ميلادي پايان يافت. نام قزوين از طايفه اي به همين نام گرفته شده و يونانيان و روميان باستان و اينك جهانيان درياي مازندران را به نام اين طايفه درياي « كاسپين » مي خوانند ، زيرا كه منطقه محل سكونت اين طايفه آريايي تا سواحل غربي آن دريا امتداد داشته است.
    شاپور اول در طول حكومت خود چند شهر تازه ساخت كه نام او با پيشوند و پسوندهايي بر آنها گذارده شد اما دستور داد كه شهرتازه ساز به نام طايفه اي كه در آن منطقه سكونت داشت « كسپين» ناميده شود كه اين نام به مرور زمان به صورت قزوين در آمده است..    

 

15 آبان

سپاهيان ايران پيش به سو ي قسطنطنيه

واحدهايي از ارتش ايران كه مامور تصرف قسطنطنيه (استانبول امروز) و پايان دادن به حكومت روميان بر گوشه شمال غربي آسيا شده بودند ششم نوامبر سال 608 ميلادي از كوههاي توروس (ترسوس) گذشتند.
     فرماندهي ارتش امپراتوري ايران پس از بازگرفتن سوريه، نيروهاي خود را دو دسته کرده بود؛ يك سپاه مامور تصرف همه فلسطين و دو سپاه راهي تصرف قسطنطنيه شده بودند و سپاهياني كه مامور تصرف قسطنطنيه شده بودند در اين روز ازكوههاي توروس گذشتند . اين خبر، فوكاس
Phocas
امپراتور بيزانتين (روم شرقي) را سخت نگران كرد و در پي اين تزلزل و چند شكست پي در پي نظامي از ايران، كشورش دچار هرج ومرج گرديد به گونه اي كه هراكليوس حكمران رومي آفريقا با كشتي خود را به قسطنطنيه رسانيد، مردم شهر به او پيوستند و فوكاس را گرفته و اعدام كردند. در آن زمان نه تنها ارتش ايران، بلكه طوايف آلوار و اسلاو نيز قسطنطنيه را تهديد مي كردند.
    سپاه ديگر ايران پس از تصرف همه فلسطين از جمله اورشليم (بيت المقدس)، صليب اصل را از اين شهر به تيسفون فرستاد.

16 آبان

يك روز درخشان در تاريخ ايرانيان؛ روزي كه ايران بارديگر ابر قدرت جهان شد

هفتم نوامبرسال 260 ميلادي در شهر تيسفون ( مدائن ــ نزديك بغداد امروز ) شاپور يكم، رئيس وقت كشور ايران از دودمان ساساني، در مراسمي در برابر والرين ( پوبليوس ليسينيوس والريانوس) امپراتور روم و ژنرالهايش كه بر دست و پايشان زنجير بود؛ ايران را تنها ابر قدرت جهان اعلام كرد. والرين و ژنرالهايش درجنگ به اسارت ايران در آمده بودند و اين روز نه تنها يكي از روزهاي درخشان تاريخ ميهن گرامي ما، بلكه همه مشرق زمين است.
    براي اين كه ايرانيان اين پيروزي خود را فراموش نكنند و جهانيان براي هميشه عظمت ايران را در نظر داشته باشند و مشرق زميني ها خود را مديون توان ارتش ايران بدانند، به خواست شاپور يكم منظره به زانو نشستن والرين مغرور در برابرش را در چند نقطه در ايران بر سنگ تصوير كردند كه تا ابد باقي بماند ،و مانده است.
     در پي مراسم هفتم نوامبر ، شاپور يكم هزاران اسير رومي را به خوزستان فرستاد تا در ساخت سد شادروان و پل شوشتر بكار گمارده شوند.
    شرح اين پيروزي نظامي درخشان ايرانيان را «مارسليوس» كه خود ناظر صحنه هاي آن بوده برنگاشته است. به نوشته ادوارد گيبون، اين شكست شيرازه امپراتوري روم را از هم گسيخت و آغاز پايان اين امپراتوري و تجزيه آن قرارگرفت.
    شاپور يكم قبلا نيز «گرديانوس سوم» امپراتور روم را كه به ايران لشكر كشيده بود در جنگ سال 246 ميلادي شكست داده بود. اين شكست چنان بر افسران رومي گران آمده بود كه در حال عقب نشيني بر سر «گرديانوس سوم» ريختند و اورا كشتند و فيليپ را بر جاي او نشاندند كه فيليپ با پرداخت پانصد هزار سكه طلا به ايران، موافقت شاپور را به ترك مخاصمه جلب كرد و نيروهاي رومي را به اروپا باز گردانيد . گرديانوس به منظور جبران شكست نيروهاي رومي از اردشير پاپكان (پدر شاپور يكم) در جنگ سال 238 ميلادي با شاپور كه بر جاي پدر نشسته بود وارد جنگ شده بود. سناي روم اصرار به خفه كردن ناسيوناليسم ايراني كه بار ديگر با بپاخيزي اردشير ساساني ظاهر شده بود در نطفه داشت كه موفق نشد و اين ناسيوناليسم تا اواخر دوران ساسانيان دوام داشت.
    فيليپ نيز پس از بازگشت به «رم» به خاطر تحقير امپراتوري و دادن باج به شاپور ترور شد و سناي روم والرين را به امپراتوري انتخاب و مامور جنگ با ايران و گرفتن انتقام شكستهاي گذشته كرد كه در جنگ سال 260 خود او هم به اسارت ارتش ايران درآمد و با ژنرالهايش به تيسفون منتقل شد.
    مورخان تاريخ قرون قديم متفق القول نوشته اند كه « ناسيوناليسم ايراني » جنگهاي دوران ساسانيان را برنده شد، و هنر بزرگ شاهان ساساني اين بود كه نگذارند « ناسيوناليسم ايراني و نيروي خيره كننده آن » ضعيف شود.   

 

17 آبان

همه قلمرو امپراتوري روم در آسيا به تصرف ايران درآمد

پس از پيروزي درخشان ايران در جنگ سال 53 پيش از ميلاد در منطقه حران (كارهه) كه ضمن آن كراسوس از اعضاي سه گانه شوراي عالي رياست بر روم و پسرش كشته و هفت لژيون رومي منهدم شد،«ارد Orod» شاه وقت ايران از دودمان اشكاني به مداخله در امور روم پرداخت و اين مداخلات در جريان جنگ داخلي روميان ( سال 49 تا 44 پيش از ميلاد)برسر قدرت كه مسبب آن سرداران جاه طلب رومي بودند به اوج خود رسيد و شاه ايران هردم از يكي از سرداران حمايت و وعده كمك نظامي و اعزام سرباز مي داد و آتش اختلاف را شعله ور مي ساخت .
     « ارد » پس از فروكش كردن اختلافات ژنرالهاي رومي و سپس ترور سزار در سناي روم تصميم گرفت پيش از ان كه روميان در صدد حمله به قلمرو او برايند كه قابل پيش بيني بود باقيمانده متصرفات روم در اسيا را از انها بگيرد و جاي پاي براي انها باقي نگذارد .
     با اين هدف پسر خود «پاكر كه رومي ها پاكروس
Pacorus
نوشته اند» را با نيمي از ارتش ايران به سوريه فرستاد و اين سپاه در جنگي كه هفتم نوامبر سال 40 پيش از ميلاد روي داد و ضمن آن ژنرال رومي«دسيديوس ساكسا» فرماندار سوريه كشته شد روميان را شكست داد و روز بعد ( هشتم نوامبر ) بار ديگر سوريه از آن ايران شد.
     در اين عمليات پنج هزار سرباز رومي اسير شدند . تلفات روميان بيش از 11 هزار كشته نوشته شده است . «پاكر » سپس فلسطين و آنگاه حاشيه غربي آسياي صغير ( نواحي ساحل غربي تركيه امروز )را متصرف شد و جاي ديگري براي امپراتوري روم در آسيا باقي نماند .
     «ارد» پس از اين پيروزي به مهستان ( سناي ايران ) پيشنهاد داد كه پاكر فرماندار مناطق متصرفه شود كه به تصويب رسيد.

 

18 آبان

 

سالگشت مرگ يزدگرد يکم باني شهر يزد بر اثر لگد اسب

نهم نوامبر سال 420 ميلادي يزدگرد يكم از دودمان ساسانيان كه رهسپار جنگ و بيرون راندن هون ها از مناطق شمالي ماوراءالنهر بود در محل چشمه سبز (چهل و چند كيلومتري نيشابور) بر اثر لگد اسب كشته شد. وي خود تصميم به رام كردن يك اسب سركش گرفته بود. يزدگرد يكم 21 سال بر ايران سلطنت كرد و در دهه اول قرن چهارم ميلادي شهر يزد را ساخت كه نام وي بر آن نهاده شده است. از كارهاي مهم يزدگرد تحمل اديان ديگر در قلمرو ايران بود. فردوسي در باره واقعه درگذشت يزدگرد يكم چنين سروده است:
     بغريد و يك جفت زد بر سرش ــ به خاك اندر آمد سر و افسرش
     زخاك آمد و خاك شد يزدگرد ــ ........

 

19 آبان

دوهزار و پانصد و بيست و سومين سالروز گشايش آبراه درياي سرخ به رود نيل كه به تصميم داريوش بزرگ ساخته شد

دهم نوامبر سال 518 پيش از ميلاد كار ساختن آبراه ميان درياي سرخ و رودنيل به منظور عبور كشتي هاي ايران از خليج فارس به مديترانه تكميل شد.
     سنگنبشته هاي به دست آمده نشان مي دهد كه پس از اتمام كار هر قسمت از اين آبراه، جزئيات كار بر سنگ حك و در محل نصب مي شد كه مشروح آن دركتاب «تاريك و روشن هاي مصر باستان» تاليف مصر شناس آلماني «كارول ميسليويك» آمده است که اين کتاب توسط ديويد لورتن به انگليسي ترجمه شده و دانشكاه «كرنل» آمريكا آن رامنتشر ساخته است.
     به نوشته «ديودوروس سيكولوس»، اين آبراه به تصميم داريوش بزرگ و عمدتا با هدف نظامي ساخته شده بود، که باستانشناسان و مورخان متفق القول؛ آن را از كارهاي بزرگ بشر در قرون قديم اعلام داشته اند.
     مصر بسال 525 پيش از ميلادتوسط كامبوزيا (كمبوجيا ، كامبيز) پسر و جانشين كوروش بزرگ تصرف شد و تا سال 404 پيش ازميلاد (به مدت 121 سال) يك ساتراپي (ايالت) ايران بود.
     خشايارشا نيز چنين آبراهي در يونان ساخت كه با حفاري هاي دهه گذشته به دست آمده است.

 

20 آبان

سپاسگزاري سناي روم از دولت ايران

يازدهم نوامبرسال 401 ميلادي سناي روم از اقدام ايران مبني بر دادن آزادي مذهبي به مسيحيان سپاسگزاري كرد که در صورتجلسه مذاکرات آن روز اين مجلس درج شده و باقي مانده است. يزدگرد اول كه در سال 399 ميلادي به سلطنت رسيده بود پس از دريافت درخواست دولت روم مبني بر دادن آزادي انجام آيين هاي ديني به مسيحيان قلمرو ايران، برغم مخالفت موبدان زرتشتي با اين درخواست موافقت كرده بود.
    

21 آبان

توصيه اسكندر مقدوني: داماد ايرانيان شويد

12 نوامبر سال 324 پيش از ميلاد اسكندر مقدوني تصميم گرفت كه برجهانگشايي خود نقطه پايان بگذارد و به همراهانش توصيه كرد كه با دختران بزرگان ايران ازدواج كنند تا ايرانيان آنان را بيگانه ندانند و پس از او از منطقه بيرون نياندازند.
    اندكي پس از اين اندرز، نود تن از افسران و مقامات ارشد اسکندر با دختران بزرگان ايران ازدواج كردند. اسكندر مقدوني، خود با رکسانا دختر ساتراپ (استاندار) بلخ = باختر ازدواج کرد.
    اسکندر که سال بعد (323 پيش از ميلاد) در 32 سالگي در شهر بابل (واقع در جنوب غربي بغداد امروز) درگذشت حملات خود را در سال 333 پيش از ميلاد به قلمرو ايران آغاز كرده بود. وي در سال 330 پيش از ميلاد تخت جمشيد - شاهكار معماري قرون قديم را ويران ساخت. 

 

23 آبان

خشکسالي سه ساله ايران

14 نوامبر 467 ميلادي، پس از سه سال خشكسالي شديد در ايران، ريزش باران آغاز شد كه يك هفته طول كشيد و پيروز ساساني شاه وقت دستور داد كه به اين مناسبت، از آن پس هر سال در چنين هفته اي جشن بگيرند.
    خشكسالي سه ساله ايران همزمان با هجوم پي در پي اقوام شمال شرقي معروف به هپتال ها بود كه بالاخره «پيروز» مجبور شد در گرگان براي جلوگيري از دست اندازي آنان سدي بلند، همانند ديوار چين بسازد كه مردم محل بقاياي آن را «سد سکندر!» گويند.
    خشكسالي سه ساله به قدري روحيه ايرانيان را خراب كرده بود كه در جنگ با هپتالي ها موفقيت نداشتند.

 

25 آبان

روزي که سنگبنشته هاي ايران باستان خوانده شدند

16 نوامبر 1846 را روزي نوشته اند كه «سر هنري راولينسونSir Henry C. Rawlinson» موفق به خواندن خطوط ميخي سنگنبشته داريوش بزرگ در بيستون شد و آن را ترجمه كرد. اين سنگنبشته مربوط به سال 519 پيش از ميلاد (2 هزار و 525 سال پيش) است كه حدود جغرافيايي ايران در آن مشخص شده و «سند مالكيت ميهن ما» بشمار مي رود، تنها كشور جهان كه چنين سندي را دارد. راولينسون از دهه 1830 تلاش خود را براي خواندن كتيبه هاي (خط ميخي) ايران باستان آغاز كرده بود. وي كه بر زبان فارسي مسلط بود قبلا آتاشه نظامي انگلستان در ايران بود و مطالعه تاريخ ايرانيان وي را علاقه مند به ايران كار كرده بود. پيش از او، Grotenfendگروتنفند آلماني دست به چنين تلاشي زده بود ولي موفق به خواندن كامل متون نشده بود و معناي برخي از كلمات را حدس زده بود. راولينسون متوجه شده بود كه كتيبه ها به سه خط نوشته شده اند و از متن ساده تر و كوتاهتر آغاز كرده بود. در اين متن، وي به كلماتي برخورد كرده بود كه در كتيبه هاي ميخي تخت جمشيد و نقاط ديگر ايران وجود داشت و حدس زده بود كه نام هاي خاص هستند و با يافتن حروف مشترك كلماتي چون داريوش، هيشتاسب (نام پدر داريوش)، آريامازس، خشايارشا، پارسو (واو مفتوح = پارسوا)، هخامنشي و ... موفق به خواندن سنگنبشه ها شد كه اوج تمدن، مديريت و دانش ايران باستان را به جهانيان بازتاب داد. آرزوي داريوش در يك كتيبه اش كه اهورامزدا (خداي بزرگ) ايران را از دروغ و خشكسالي بركناردارد، درجهان از اهميت ويژه برخوردار است. شرح ساتراپي هاي ايران سند بپاخيزي مسلحانه تاجيكها (پارس ها) در آسياي مركزي بر ضد استالين در دهه 1930 قرارگرفته بود كه خواهان پيوستن به ايران و افغانستان شده بودند و پدر احمدشاه مسعود از سران اين قيام بود كه بعدا به افغانستان پناهنده شد. در كتيبه بيستون، فرارود يك ساتراپي ايران قلمداد شده است كه تاجيكهاي ساكن آنجا تا به امروز از زبان پارسي و فرهنگ ايراني خود پاسداري كرده اند. راولينسون كه سالها عمر خود را صرف كشف حروف و خواندن كتيبه هاي ايران باستان كرد در سال 1810 در Chadlingtonچادلينگتون انگلستان به دنيا آمده بود و در سال 1895 درگذشت.

26 آبان

عزل شاهي كه مسامحه مي كرد

با اين كه ارتش ايران به فرماندهي سپهبد «زرمهر» هپتالها را در فرارود (آسياي ميانه) شكستي سخت داده بود، بزرگان كشور در يك نشست محرمانه در 17 نوامبر سال 487 ميلادي تصميم گرفتند كه بلاش، شاه ساساني وقت را بركنار و قباد (گواد = گوات) را بر جاي او بنشانند و اين تصميم (كودتا)، بدون خونريزي عملي شد. بزرگان ايران از مسامحه بلاش در قبال خزرهاي مهاجر به مناطق شمالي درياي مازندران كه ستيزه جويي مي كردند خسته شده بودند. قباد پسر پيروز (شاه اسبق، شاه پيش از بلاش) پس از انتخاب شدن به شاهي، براي نشان دادن شايستگي خود و اين كه بزرگان كشور در انتخاب او اشتباه نكرده بودند شخصا با سپاهي گران به جنگ خزرها رفت و اين قوم را شكستي سخت داد به گونه اي كه بيشتر آنان آواره اروپا شدند و به دين يهود گرويدند.
    با وجود اخراج خزرها از اطراف درياي مازندران، معلوم نيست كه به چه علت ما هم اين درياچه را «خزر» مي خوانيم، حال آن كه جهانيان آن را درياي «كسپيان» مي گويند، همان نامي كه مورخان يونان باستان به دليل سكونت قوم ايراني كسپيان (گيلاني ـ قزويني) بر آن نهاده اند.

 

27 آبان

بهرام پنجم و مسئله به شاهي رسيدن او

در پي كشته شدن يزدگرد يكم شاه ساساني وقت با لگد اسب در نزديكي نيشابور در سال 420 ميلادي، هجدهم نوامبر بهرام پسر او (بهرام گور) خود را بهرام پنجم شاه ايران خواند. شاپور برادر بزرگ بهرام قبلا در يك درگيري كشته شده بود و نرسي برادر مياني، مقام پادشاهي را نمي پذيرفت و بزرگان ايران با شاه شدن بهرام موافق نبودند. يكي از دلايل مخالفت بزرگان اين بود كه مادر او سوشندخت، يك بانوي ايراني يهودي بود. بزرگان ايران (به نوشته مورخان اروپايي: طبقه گرنديز، و يا گراندس) در دوران سلطنت 21 ساله يزدگرد نسبت به پيروان اديان ديگر، بسيار حساس شده بودند زيرا كه يزدگرد وسيعا به مسيحيان قلمرو ايران آزادي مذهبي و اجازه تاسيس كليسا و حتي تبليغ داده بود (يهوديان از زمان كوروش بزرگ از چنين آزادي برخوردار بودند) و موبدان زرتشتي كه با اين همه تسهيلات موافق نبودند او را «يزدگرد گناهكار» مي خواندند. در دوران ساسانيان، روحانيون زرتشتي، سرداران و سالاران ارتش و سران خاندانها را «بزرگان» خطاب مي كردند كه به باور زبانشناسان تاجيك، واژه «گراندس» در زبانهاي لاتين از واژه «گران زا = گرانزاد» پارسي ميانه متداول در «دره زرافشان» گرفته شده است يعني بزرگ و بزرگ بودن، و «بزرگي» در ايران دوران ساسانيان بر پايه ثروت و داشتن سرمايه نبود؛ بلكه معلومات، ايراندوستي و فداكاري در راه ميهن و هموطنان و پيروي راسخ از آيين ايرانيان و علاقه مندي به فرهنگ ايراني ملاك «بزرگي» بود (تقريبا معادل اشرافيت در اروپاي قرون وسطا و جديد تا انقلاب فرانسه، كه سرمايه داران «اشراف» خوانده نمي شدند و بورژوا بودند).
    بزرگان وقت ايران از آن هراس داشتند كه بهرام با داشتن مادري يهودي، همانند پدرش وسيعا آزادي مذهب بدهد. به علاوه، آموزگار نظامي او، منذر ابن نعمان (حكمران حيره، منطقه اي در جنوب كوفه و چسبيده به آن كه طايفه لخميون در آنجا زندگي مي كردند و عربستان ايران خوانده مي شد) يك مسيحي بود. با اين تصور، بزرگان ايران شاهزاده اي به نام «خسرو» را به عنوان شاه اعلام كردند. ولي بهرام كه مردي نظامي و دلاور بود و در ارتش هواداران فراوان داشت بر آنان غلبه كرد. درباره شاه شدن بهرام داستانسرايي بسيار شده است، ازجمله اين كه تاج سلطنتي را ميان دو شير قرار دادند تا هركدام (بهرام و يا خسرو) كه آن را به دست آورد؛ شاه شود كه بهرام به ميان شيرها رفت و تاج را ربود.
     بهرام با اين پيروزي، سياست پدر (دادن آزادي مذهبي) را در پيش نگرفت و به خواست موبدان به آذربايجان رفت و نسبت به آتشكده «آذر گشنسپ» مستقر در منطقه گزن (جزن) اداي احترام كرد. بهرام كه 17 سال و چند ماه سلطنت كرد، براي راضي نگداشتن موبدان، حتي خودمختاري تاريخي ارمنستان (از زمان داريوش بزرگ) را لغو كرد و آن را به صورت يك ساتراپي (استان) درآورد. بهرام روميان را هم كه درصدد حمايت از مسيحيان قلمرو ايران برآمده بودند، در جنگ شكست سخت داد و هپتالها را از مرزهاي شمالشرقي ايران (مرزهاي منطقه سغديانا و در آن زمان شامل همه تاجيكستان امروز، بخارا، سمرقند، خوارزم، بلخ و ...) بيرون راند. بهرام در سال 438 ميلادي در جريان شكار گور ناپديد شد و ايرانيان نزديك به دو سال او را زنده مي پنداشتند و شاه تازه انتخاب نكردند. برخي از مورخان حدس زده اند كه به باتلاقهاي زاينده رود فرو رفته باشد. فردوسي درباره مرگ بهرام گفته است: بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر ـ ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت.
    طبري مورخ شهير ايران (متولد آمل مازندران) از بهرام پنجم به عنوان شاهي آبادگر نام برده كه هر جا توانسته بود باغ ملي (بوستان عمومي) و ساختمان دولتي به وجود آورده بود. كاخ ساسانيان در سروستان (استان فارس) از يادگارهاي دوران بهرام پنجم است.
    

29 آبان

اعلام جنگ ايران به روم شرقي

دولت وقت ايران بيستم نوامبر سال 502 ميلادي (زمان پادشاهي قباد ساساني) به دولت روم شرقي (قسطنطنيه) اعلان جنگ داد. اين اعلان جنگ پس از سه اخطار پي در پي به دولت روم که اين دولت در رعايت تعهداتي که به موجب پيمان صلح سال 442 (منعقد شده ميان يزدگرد دوم و تئودور) سپرده بود تعلل كرده است صادر شده بود. در اخطاريه هاي كتبي سه گانه، دولت روم متهم شده بود كه تعمدا در صدد اجراي چند بند از پيمان بر نيامده و تاكيد شده بود كه ادامه تعلل رومي ها، پيش از آن تحمل پذير نخواهد بود. در پي اين اعلان جنگ، واحدهاي ارتش ايران چند منطقه از قلمرو روميان ازجمله شهر تئودوراپوليس را تصرف كردند كه آناستازيوس امپراتور تازه روم درخواست ترك مخاصمه كرد. پيمان صلح سال 442 ميلادي در پي تجاوز روميان به قلمرو ايران در قفقاز و شكست آنان در منطقه «دربند» از ارتش ايران امضاء شده بود. تئودور امپراتور وقت، معروف به تئودور بزرگ عذر آورده بود كه هدف نيروهاي رومي جلوگيري از ورود اقوام مهاجم از آسياي مركزي بود، نه تصرف «دربند» قفقاز متعلق به ايران. طبق قرارداد سال 442، دولت ايران پذيرفته بود كه در قبال دريافت پول از دولت قسطنطنيه، مانع از تعرض مهاجران آسياي مركزي به قلمرو روميان شود.
    

30 آبان

سالروز آغاز جنبش سوسياليستي « مزدك » متفكر بزرك ايراني

21 نوامبر سال 488 ميلادي ، درست 1360 سال پيش از انتشار « مانيفست كمونيست » از سوي كارل ماركس ، مزدك عقايد اقتصادي ــ اجتماعي خود را كه نوعي سوسياليسم بود اعلام داشت و ترويج آن را آغاز كرد . مزدك پسر بامداد كه يك روحاني زرتشتي بود از شهر استخر فارس ( شيراز ) بود مدعي شد كه اين عقايد تفسير درست آموزشهاي زرتشت است كه هدفي جز نيكبختي بشر ندارد و زماني اين نيكبختي تحقق خواهد يافت كه برابري انسانها تامين شود . از اوايل قرن 19 كه عقايد مزدك مورد تحليل و تفسير انديشمندان و مورخان بزرگ قرار گرفت روز 21 نوامبر براي روشنفكران چپ ، روزي گرامي بوده است .
     مزدك كه معتقد به خدا بود مي گفت كه براي تامين برابري انسانها ، بايد مالكيتها عمومي باشد و هركس در حد نياز خود از محصول و توليدات استفاده كند . خدا انسانها را هنگام تولد برابر مي آفريند و بايد اين برابري در طول حيات آنان حفظ شود . آزادي موهبت بزرگي است ، ولي بدون برابري اجتماعي ــ اقتصادي آزادي احساس نخواهد شد . انسان دا ئما نياز به اندرز دارد تا از راه صواب خارج نشود . برتري جويي و حرص مال زدن ريشه همه مسائل و مفاسد است كه نبايد اجازه داده شود در افراد پديد آيد ، زيرا كه ذاتي نيست. مزدك انسان را مستحق زندگي در آرامش و شادي اعلام داشت كه تبعيض ها ، بيعدالتي و عدم برابري اين آرامش و شادي را از انسان كه عمري كوتاه دارد سلب مي كند و خلاف اراده خدا از آفريدن انسان است ؛ به عبارت ديگر انسان براي زجر كشيدن به دنيا نيامده است و تا منابع توليد مشترك نباشد زجر كشيدن هم از ميان نخواهد رفت . مزدك در عين حال با استثمار زنان به صورتي كه بود مخالفت كرد و نسبت به اين روش ثروتمندان كه به خود اجازه ازدواج با طبقات ديگر را نمي دهند ابراز انزجار كرد و اين عمل را تقسيم انسان به درجه اول و دوم كه خلاف اراده خداست خواند.
     جامعه ايران در آن زمان تشنه شنيدن چنين مطالبي بود ، زيرا در سالهاي پيش از آن كشور دچار خشكسالي و دو شكست نظامي از هپتالها شده بود كه به شمال خاوري ايران تجاوز كرده بودند و دربارسلطنتي هم پس از مرگ« پيروز» پسر و جانشين يزدگرد سوم وضعيت پايداري نداشت و ضعف « شاه بلاش» باعث قدرت گرفتن بزرگان كشور و فشار بيشتر بر طبقه پايين شده بود . عوام الناس با شنيدن عقايد مزدك پيرو اوشدند و هر روز بر شمار آنان افزوده مي شد.
     قباد نيز كه تازه شاه شده بود راه حل مزدك را پذيرفت ، از هواداران وي شد و به حمايت از او برخاست .
     ثروتمندان و فئودالها كه منافع خود را شديدا در مخاطره ديدند دست بكار توطئه شدند و در صدد بر آمدند كه روحانيون زرتشتي ( موبدها ) را با خود همراه كنند ، ولي در اوايل كار دهان موبدان بسته بود زيرا كه مزدك عقايد خودرا با استناد به اوستا ي زرتشت ( اوستا به معناي قانون است ) و زند ( تفسير ــ تفسير اوستا ) بيان مي داشت و به عقايد مانوي و نيز ميترائيسم و حتي بودائيسم توسل مي جست . فئودالها در سالهاي اول به دليل اين كه ژنرالهاي ارتش در دوجنگ در گير بودند و در دسترس نبودند كه از انان استمداد شود جز توطئه پنهاني كار ديگري نمي توانستند بكنند.
     پيشرفت عقايد مزدك حدود 11 سال بود و عقايداوكه نويد بزرگي براي عوام الناس بود در اين مدت جهانگير شده بود و كاووس و « زم » دو پسر از سه پسر قباد هم پيرو عقيده مزدك شده بودند.
     هنگامي كه پيروان مزدك وارد عمل شدند و به مصادره و اشتراكي كردن اموال ثروتمندان و تحريك كشاورزان به عدم تاديه سهم مالكانه دست زدند كار به جدال كشيد . افسران ارتش هم كه عمدتا مازندراني بودند به صف مخالفان مزدك پيوستند زيرا كه سربازان پياده تحت تاثير حرفهاي مزدك خواهان پيوستن به سواره نظام و ارتقاء به مقام افسر ي شده بودند .
     در اين هنگام مزدك روش ازدواج مرسوم را غير انساني خواند و خواهان لغو آن شد . هدف مزدك برداشتن سد ملاحظات طبقاتي ازدواج بود زيرا كه در ان زمان پسر ارباب ده نمي توانست با دختر يك كشاورز ازدواج كند و بالعكس و اگر چنين ازدواجي هم صورت مي گرفت غير رسمي بود وچنين زني زوجه درجه دوم بشمار مي آمد. اظهارات مزدك در اين زمينه سوء تعبير شد و روحانيون نيز مخالفت خودرا با او علني كردند كه حرمت ازدواج را شكسته و آن را هم اشتراكي كرده است .
     مخالفان با قباد ملاقات كردند تا از حمايت از مزدك دست بردارد كه قباد نپذيرفت كه برضد او كودتا راه انداختند و در قلعه فراموشي در نزديكي شوشتر زنداني اش ساختند كه يك سرهنگ سوار به نام سياوش اورا نجات داد.
     قباد پس از بازگشت به قدرت ، ديگر از مزدك حمايت نكرد و دست پسر ديگر ش خسرو انوشيروان ( نوشيروان و انوشك روان هم نوشته اند) را در سركوب مزدكيان باز گذارد و وي مزدك و مزكيان را تا سال 524 ميلادي قلع و قمع كرد ولي عمليات ضد مزدكيان تا 528 ميلادي ادامه يافت .
     عقايد مزدك در آسياي ميانه و اروپا باقي ماند و رو به تكامل گذارد و مي توان گفت كه مزدك باني فرضيه هاي سوسياليستي سه ــ چهار قرن اخير بوده است .
     مورخان بزرگ قرون 18 و 19 عقايد مزدك را بررسي و باز تاب داده اند و تفسير هاي متعدد از ان كرده اند.
     ميان عقايد ماركس و مزدك مشابهت فراوان وجود دارد. براي مثال: هر دو عامل اقتصاد را به وجود آورنده تاريخ مي دانند . مزدك مي گويد مانمي توانيم انسان كامل بدون تامين برابري ميان آنان داشته باشيم و تا به اين آرزو دست نيابيم ، دشمني ميان فقير و غني از صحنه گيتي رخت بر نخواهد بست و ... و ماركس اين قسمت را به جنگ طبقاتي پايان ناپذير تعبير كرده است . مزدك مي گويد كه اگر دارايي ها همچنان در دست افراد باشد و در دست جامعه نباشد يعني مشترك ميان همه مردم نباشد شادي عمومي و آرامش به وجود نخواهد آمد و ماركس سرمايه داري ( ثروت و منابع توليد در دست فرد) را علت العلل جنگها و استثمار انسان از انسان و رنج و تعب مي داند و ... و بالاخره هر دو پيروزي سوسياليسم و برابري اجتماعي ــ اقتصادي مردم را پيش بيني كرده اند. تفاوت بزرگ ميان ماركس و مزدك در اين بود كه مزدك عقايد خود را برگرفته از دين و خواست خدا مي دانست.
     مورخان و انديشمندان دراين كه مزدك پايه گذار سوسياليسم و از بزرگترين انديشمندان ايران و مصلحان جهان بوده است متفق القولند . بسياري از آنان از جمله « گاس هال » رهبر متوفاي حزب كمونيست آمريكا موضوع اشتراك زناشوئي را كه به مزدك نسبت مي دهند رد كرده اند و اين را كار دشمنان عقايد او مي دانند . گاس هال نوشته است كه پس از انهدام مزدك در سال 524 قلم به دست دشمن او افتاد و مي دانيم كه تاريخ را عمدتا فاتحان نوشته اند كه در اين يك مورد هم بايد بررسي و دوباره نويسي شود.
     زدن رنگ ناسيوناليستي به عقايد مزدك كه درزمان موسوليني در ايتاليا و حزب نازي در آلمان مطرح بود درست نمي تواند باشد كه گفته اند مزدك سوسياليسم را تنها براي ايرانيان ( آرين ها) مي خواست نه همه جهانيان .