رمز نخست :
« نماد انسان كامل »
در وجود انسان پنج چيز پنهان است و چهارمي بئوذ Bauzo به معني « بو» است و اين بو كه از هر انساني به مشام ميرسد چگونگي نير و هاي نهاني او را بيان مي كند اگر ان نيروهاي اهورايي باشد بوي برخاسته از او چنان دلنشين است كه گويي نسيم خلد آن را از گلهاي بهشت به همراه است و اگر اهريمني باشد قطعاً دل آزار خواهد بود . انسان وقتي به تكامل دست يافت معمولاً پير شده است. ولي حتي بوي كلام او هم زيبا و دل نشين است و ميتوان وجود فر ايزدي در و جود آن پير احساس كرد . مجموع اين حالات «زيبايي» نام دارد و انسان در برابر زيبايي كه برترين نماد آن «پير» است احساس محبت و احترام مي كند و شناخت مفهوم زيباي او را ياري مي كند كه خود نيز به مقام پيري برسد و زيبايي در مفهوم مطلق ان « خالق هنر » است تعريف امروزين زيبايي اين است : « زيبايي عبارت است از تجلي روح در جسم يا فكر در ماده يا به عبارتي كلي تر زندگي وسيع و آزاد و منظم كه در شكلي محسوس تجلي پيدا كند .
زيبايي انساني عشق انساني را بوجود مياورد كه مقدمه اي عشق الهي است .
چشمان فقط تجليات بيروني نور مطلق يا حقيقي را مي بيند . ولي در دل انسان چشمي دروني وجود دارد كه بر خلاف چشم بيروني خود را هم مانند غير مي بيند و از امور نامتناهي در مي گذرد و در حجاب تجلي رخنه دمي كند .
نگاره فروهر از سر تا به كمر بصورت پير مردي جهان ديده با كمال تجربت و دانايي و پختگي جلب نظر مي كند . اصولاً كمال و دانايي و پختگي انسان هم منوط به تكامل روح و روان اوست كه در سايه ي تجربه و دانش اندوزي و پالايش درون از آلودگيها (گناه) و رفتن به راه كرفه(ثواب) حاصل آيد . به تعبير اوستا همه ي اينها تا وقتي حاصل آيد كه فروهر همراه انسان است و به موجب اساطير ايراني آنگاه كه فرّ از كسي گريخت نه تنها جسم پوسيده مي شود بلكه در صورت زنده ماندن هم به نگون بختي گرفتار مي شود . يعني با نبودن فرّ راه آسيب رساني اهريمن بر انسان هموار مي گردد.
نخستين ناسپاسي به اهورا مزدا و گريختن فروهر را در اسطوره ي جمشيد ميتوان ديد وقتي كه جمشيد به اوج قدرت ميرسد همه ي نعمتهاي يزدان آفريده را از خود ميداند و مردم را به پرستش خود مي خواند آنگاه فره از او مي گريزد.
درونديدا بين زردشت و اهورا مزدا گفتگويي است كه زرتشت از اهورا مزدا مي پرسد : آيا قبل از من با شخص ديگري گفتگو كرده ايد ؟ اهورا مزدا جواب ميدهد : آري پيش از تو با جمشيد سخني داشتم و دين اهورايي را به او ارائه كردم كه بر ديگران حكايت كند ولي او از پذيرفتن خوداري كرد . به دنبال آن توفان جمشيدي به وقوع پيوست .
در عرفان اسلامي از انسان كامل به تركيب « پير مغان » تعبير كرده اند . مولانا به وجود فروهر انسان كامل يا پير مغان در پيش از آفرينش انسان اشاره مي كند :
آنچ تو در آينه بيني عيان
پير اند خشت بيند پيش از آن
پير ايشانند كاين عالم نبود
جان ايشان بود در دريايي جود
پيش از اين تن عمر ها بگذاشتند
بيشتر از كشت بر ، بر داشتند
پيشتر از نقش ، جان پذ رفته اند
پيشتر از بحر درها سفته اند
نور اينت انبياء بخاطر نزول نور ايزدي بر دل آنهاست و آنكه منور به نور ايزدي شد انسان كامل مي تواند باشد كه پير موجود در نگاره ي « فروهر» تمثيل و نماد انسان كامل انگاشته شده است .
ايران كوده- شماره ي 6 – داستان جم – صفحه 9
رمز دوم :
« دست » نماد نيايش(دعا)
در نگارنده ي فروهر مي بينم كه دست راست او گشاده و كف دست به سوي بالاست و همين در حالت نيايش و دعاي امروز ادامه دارد.
تنقيد شمس تبريزي از اوحدالدين كرماني گوياي آنست كه براي رابطه با خداوند لزومي بواسطه نيست . و مظاهر عيني نور خدا نسبت به ما زمينيان از سوي بالا ( آسمان ) مي آيد و فروهر هر انساني هم سه هزار سال پيش از او آفريده شده است و به گاه زايش جهت نگهباني و هدايت او فرود مي آيد و دردم مرگ دوباره به جهان ابدي بر مي گردد ، پس به گاه دعا بايد دست طلب بسوي آسمان باشد . در رقص سماعي دراويش مولوي اين چنين است : « در حالت جذبه ي كامل دو دست را موازي زمين باز مي كنند و ضمن چرخ زدن موزون و دل انگيز كف دست راست به سوي آسمان و كف دست چپ بسوي زمين است .
فروهر ها ( روح انساني ) از جهان بالا آمده است و بعد از مرگ باز به آنجا بر مي گردد .
( گفتار پاك) را عمل صالح( كردار نيك) چون بصورت دعا از دهاني بيرون آيد به جهان بالا مي برد و اشتياق او را به بازگشت به مبداء كل بيان ميكند .
از عصر اساطيري و ما قبل تاريخ شواهد و قرايني داريم كه انسانها از بدو پيدايش به يك تكيه گاه ديني نياز داشته اند و مفهوم علو درجات خدايان را با مقياس زميني خود تصور مي كرده اند . بدين معني كه بالا مقر خدايان و پايين جايگاه بندگان آن خدايان تصور مي كرده اين باور همگاني ايجاب مي كرد كه هميشه رو به آسمان ( كه بالاي سر آنها بود) نگاه كند طبيعي است كه بزرگترين شيء آسماني ، خورشيد را مي ديدند و با آن به نياش مي پرداختند.انسان قبل از آنكه به زبان متعالي دسترسي پيدا كند و بتواند با خدايان بوسيله ي واژه ها رابطه برقرار كند به زبان ديدني (visual Language ) متوسل مي شد و اين زبان تا امروز - كه عصر ايمان و استمرار مباني اديان بزرگ آسماني است ادامه دارد . چنانكه اگر انساني از چيزي بترسد و به اصطلاح زبانش بند آيد براي خواستن ياري از ديگران با دستش به آن موجود وحشت انگيز اشاره مي كند.
در نگاره فروهر دست راست به سوي آسمان است و اين حالت در اهنودگات سردوهاي خود اشو زرتشت بصورت واژگان ( ديدني و شنيدني) وجود دارد:
« ahya yatha.menan.ha ustanzasto refdhrahya» از پي ستايش خلقت خرد مقدس مزدا كه دستها را براي ياري خواستن بلند نموده.
اين همان گويايي قدمت حالت دعا است كه دستها برافراشته است . در گاتها ( يسنا29 بند 5)هم باز همان حالت دست نياز بسوي اهورا مزدا برافراشتن وجود دارد:
« at vaustaish apva sastatsh frinemna Ahuaraun» مادو ، تن و روان دستها را بسوي اهورا بلند نموده وي را مي ستاييم .
به اين ترتيب چه از ديدگاه مزد يسنا ، و چه عرفان ايراني و اسلامي ، دعا بايد به همان حالت ( دست برافراشته بسوي خداوند – نور خداوند ) باشد كه در نگاره فروهر همچنان است .
1- گاتها، اهنودگات – سينا28 بند 1 صفحه ي 4-5 .
2- گاتها ، اهنو دگات – سينا 29 بند 5 صفحه ي 12-13
رمز سوم :
« حلقه» نماد پيمان الست
در دست چپ انسان كامل (رمز نخست) حلقه اي را مي بينيم . اين حلقه زبان و واژه هاي ديدني است كه پيمان انسان را در عهد الست با خداي يگانه بيان مي كند و هنوز هم نمادين بودن خود را در فرهنگ ما حفظ كرده است . در زناشويي دختران و پسران ايراني با تبادل انگشتري (حلقه) پيمان زندگي مشترك بسته مي شود . و در تعابير عرفا كه مِي ، باده يا شراب نماد مستي جاويداني انسان است از خمخانه الست - در كاسه يا قدح - پياله و يا جام خورده مي شود و مي دانيم همه ي اين پيمانه ها لبه گرد به شكل حلقه دارند .
شعراي ايراني كه در مشرب عرفان قلم زده اند آن حلقه ي تهفه ي پيمانه را نماد پيمان روز الست گرفته اند .
برو اي زاهد بر دُرد كشان خرده مگير كه ندادند جز اين تحفه به ما روز الست
( حافظ ص 109 )
حلقه در دست چپ انسان كامل قرار دارد . ولي پيمان بستن با خلفا و رهبران مذهبي با دست راست انجام مي گيرد . در نگاره فروهر چون دست راست در اين جهان به پيمان عمل مي كند ( در حال دعا و نيايش است ) حلقه ي پيمان را در دست چپ گرفته است . در گاتها (يسنا 30 بند 3 ) از حكم خداوند بصورت پيمان بستن انسان با خدا در روز الست سخن رفته است .
در بند 11 يسنا 30 (اهنودگات) مي خوانيم :
« اي مردم اگر از حكم ازلي كه مزدا برقرار داشت برخوردار گشتيد و از خوشي اين گيتي و سراي ديگر و از رنج جاوداني و زيان دروغ پرستان و از بهره و سود راستي خواهان آگاه شديد آنگاه در آينده روزگار هميشه خوش خواهد بود . »
در دست چپ نگاره ي فروهر چنبري (حلقه ) است كه مفاد عهد و پيمان آدمي با اهورا است .
انتخاب يكي از اين دو راه ( دروغ و راستي يا شُكر و كفر ) در سرتاسر گاتها به اختيار خود انسان است .
گاتها : صفحه ي 21
رمز چهارم:
دو بال سه طبقه : نماد انديشه ي نيك – گفتار نيك – كردار نيك
در نگاره فروهر دو بال افراشته در حال پرواز مي بينيم كه هر بال آن پر هاي سه طبقه دارد و تمثيلي از پرواز فروهر انسان با بالهاي انديشه و گفتار و كردار نيك به سوي موطني ازلي و ابدي است. از ديگاه انديشه هاي اوستايي طبقات سه گانه ي بالهاي فروهر نمادي از ( humata) انديشه نيك و ( Huxta) گفتار نيك و ( Huvarshta) كردار نيك است كه بنياد آئين اشو زرتشت را تشكيل ميدهد.
در يسنا 28 بند 4 چنين مي خوانيم :
« من به ياد سپر ده ام كه روان را با همراهي منش نيك نگهباني كنم ، چه از پاداش مزدا اهورا از براي كردار آگاهم . تا هر چند كه توان و توش دارم خواهم آموخت كه دين راستين (اشا) جويند.
رمز پنجم :
زمان بي آغاز و بي انجام – نماد ازل و ابد
بر دور كمر نگاره ي فروهر حلقه اي است كه كنايه از زمان بيكران ( از لحاظ ازلي و ابدي بودن) آنست كه از اصطلاح كمر بستن مفاهيم ديگري هم در تدبيات مستفاد مي گردد:
1- اماده به خدمت بودن
2- كنايه از آمادگي و مهيا بودن براي انجام كاري
3- به نوشته ي برهان قاطع : كنايه از اختيار كردن ، قوي دل شدن در كارها
4- به نوكر و ملازم هم گفته مي شود
5- در معني زنار بستن هم آمده است
شادروان دكتر محمد معين در حواشي برهان قاطع مي نويسد :
(كستي- كشتي از پهلوي kostik مأخوذ است كلمه ي اخير غالبا در گزارش پهلوي اوستا در كتابهاي پهلوي كمر بند مخصوص زردتشتيان استعمال شده و از آن جمله در تفسير بند 12 فرگرد 16 و بند 1- 9 فرگرد 18 ونديدا و فصل 24 و بند 22 و فصل 30بند هشن .
كلمه مزبور از ماده ي kost مشتق است كه در پهلوي بمعني پهلو ، سوي ، جانب و كنار است ، و در پارسي كشت و كست به همين معني آمده چنانكه در لاتين costa در انگليسي coast و در آلماني kuste و در فرانسوي cote از همين ماده است .
كستي زرتشتيان را بند دين نيز گويند و معرب آن « كستيج» و«كستك» و « كشتيج» است اين كستي از 72 نخ از پشم گوسفند تهيه مي گردد و آن بايد به دست زن موبدي يافته شود 72 نخ به 6 رشته قسمت شده و هر رشته 12 نخ است . عدد 72 اشاره است به 72 فصل يسنا كه مهمترين قسمت اوستا است 12 اشاره است به دوازده ماه سال و 6 اشاره است به 6 چهره گهتيار كه اعياد ديني سال باشد .
كستي را بايد سه بار دور كمر بندند و اين نيز نمادي از عدد سه اصل مزد يسنا است .
منش نيك ، كنش نيك و گويش نيك مي باشد . هر زرتشتي موظف است كه كشتي را به دور كمر ببندد ( رك : مزد يسنا ، ص 252- 243) . مي دانيم كه فروهر از جهان زبرين آمده و پيشتر از خلقت هر انساني وجود داشته است حلقه بر كمر فروهر تمثيلي (نمادي) از خلقت جهان در دل زمان بيكران (ازلي و ابدي ) است . در آيين زروان زمان اصيل است و معتقدند كه آفرينش نتيجه ي زمان است ريشه ي اوستايي زروان ما را به مفهوم زمان در حلقه ي دور كمر فروهر راهنمايي ميكند . در يسنا 72 بند 10 آمده است :
« ثوابش گزند ناپذير ، زمانه ي بيكرانه، زمانه ي جاوداني را مي ستايم..
در متن اوستايي
« zarvana akara» همان است كه امروز آنرا « ازلي و ابدي » مي ناميم . در اوستا يكي از صفات زروان خود ذات ( xvadhata) است كه لفظاً به معني خودداد به قانون خود استوار يا به داد و آيين خويش پايدار ) مي باشد كه در فارسي خدا شده است .
كريستنسن با توجه به يسنا 30 بند 3 :
« آن دو گوهر همزادي كه در آغاز عالم در تصور ظهور نمودند يكي از آن نيكي است در انديشه و گفتار و كردار و ديگري از آن بدي است در انديشه و گفتار و كردار . كه از ميان اين دو مرد دانا بايد نيك را برگزيند نه زشت را» .
با توجه به زايش خدايان روم و يونان باستان از همديگر در پي يافتن پدري براي آن دو گهر است در حاليكه در اوستا چنان زايشي وجود ندارد و همان بند 3 از يسناي 30 تصريح مي كند كه در آغاز عالم ( خلقت و بعد از آفرينش انسان متفكر آن دو گوهر همزاد در تصور (انديشه و خيال انسان) ظهور مي كند ولي زروان بيكرانه ناميده شده است و خلقت در ضمن زمان انجام يافته است .
در ايران پيش از زرتشت به گواهي آثاري كه براي ما باقي مانده به طرق گوناگون زمان را مي سنجيدند و شاهنامه فردوسي يكي از اين شواهد گويا است كه در آن روزگاران اساطيري (كيانيان) همه ساله جشنهاي سده و مهرگان بر پا مي شده است و اگر سنجش زمان را نمي دانستند و محال بود كه روزهاي جشنها را بتوانند معين كنند.
با توجه به زمان در علم كلام ايران باستان موضوعي به نام زروان پيدا شده است كه اين كلمه دراوستا zarvan و در پهلوي zarvan همه به معني زمان است . در صفت است كه اغلب زروان را با آن آورده اند يكي « akaranu» يعني بيكرانه و بي انتها ديگري « dareghokhvadata» بمعني زمان درنگ خداي آمده است . پس زمان بي آغاز همان « zarvaana- akaranu» است كه عيناً ترجمه شده است.
1- يسنا ، بخش دوم صفحه ي 119
2- ساسانيان صفحه ي171 يا مزدا پرستي ص 154
3- زروان در قلم دين و اساطير صحفه ي 4
رمز ششم :
« دو رشته آويخته از دايره ي زمان » نماد دو گوهر همزاد
دو رشته ي پيوسته به چنبر ميان فروهر ، نمادي از دو نيروي باطني انسان يعني سپنتامينو « Sepenta mainyu » و انگره مينو « Angro mainyu » است .
البته بايد بدانيم كه « از چيزي كه در گاتها هيچ محبت از آن نيست آن منازعات هر فرد و اهريمن است . از اين جنگ و ستيزه مايه ي همه ي مباحثات گرديد و در سر آن اشتباهات بزرگ برخالت روح زرتشت هيچ خبري از آن ندارد در سراسر گاتها اهورا مزدا يگانه آفريدگار جهان مينوي و مادي است و سرچشمه ي همه ي نيكيها و خوبيهاست و در مقابل او آفريدگار يا فاعل شهري وجود ندارد .
انگره مينو « Angro mainyu » يا خرد خبيث كه بعدها به مرور ايام اهريمن گرديد و زرتشتي هاي جهاني از قبل اوست در مقابل سپنتا مينو « Sepenta mainyu » است كه خرد مقدس باشد . جهان مادي ، آميخته اي است از بدي و خوبي – سياهي در مقابل سفيدي – تاريكي در مقابل روشنايي.
چون چنين است – ناگزير ذات مقدس اهورا مزدا را عاري دانستند از آنكه در طي زندگاني گرفتار چنگال اين همه زجر و شكنج و ناخوشي و گزند و آزار – آيد و از ساحت او جز سود و نيك سر نزند آنچه در جهان زشت است منسوب به خرد خبيث است .
سپنتامينويا خرد مقدس و يا بعبارت ساده تر قوه ي نيكي از آن اهورا مزدا است . در مقابل آن انگره مينو يا خرد خبيث يا قوه ي زشتي مي باشد . در واقع زد و خورد در طي روزگاران ميان قوه ي خوبي و بدي است در هر جايي از گاتها كه صحبت از انگره مينو شده است ، آنرا در مقابل سپنتامينومي بينيم نه در مقابل اهورا مزدا ، چنانكه در يسنا 45 ، قطعه دوم گويد :
« من مي خواهم سخن بدارم از آن دو گوهري كه در آغاز زندگي وجود داشتند ، از آن چه آن (گوهر) خرد مقدس به ان (گوهر) خرد خبيث گفت : انديشه و آموزش و خرد و آرزو و گفتار و كردار و زندگاني و روان ما با هم يگانه و يكسان نيست » دراهنودگات (يسنا30) از اين دو مينوي نيك و بد به عنوان « دو گوهر همزاد در انديشه ها » سخن مي رود . يعني اين دو نيروي متضاد از تصورات خود انسان زاده اند .
از اين دو گوهر در خود اوستا ، تمثيلاتي ساخته اند ، در يشت ها ، حماسه ي دل انگيز نبرد فرشته ي باران (تشتر) و ديو خشكي (اپوش ) را بيان مي كند .
بر مبناي همين اسطوره است كه در ادبيات ملّي ما داستان خير و شر ساخته شده است .
خلاصه سخن آنكه اين دو نيروي متضاد از نخستين روز آفرينش در نهاد انسان بوده است و در نگاره ي فروهر به صورت دو رشته از كناره ( پيرامون ) حلقه ي زمان به دو سوي رفته است .
رمز هفتم:
دامن سه بند نماد: انديشه ي بد ، گفتار بد، كردار بد
آخرين قسمت از نگاره ي فروهر دامن سه بندي است كه از كمرش به طرف پايين آويزان است و تمام دامن ها در لباس انسان همين حالت را دارد و آن سه بند نماد انديشه ي بد ، گفتار بد و كردار بد، است و برخلاف بالهاي سه طبقه انسان را از اوج به حضيض ذلت سقوط ميدهد.
با اينكه اصل و تبار ايراينان ( به روايت اسطوره هاي شاهنامه) اصل و تبار تورانيان از وجود فريدون سرچشمه گرفته است بنا به اصل منطق كه مي گويد :
« منوچهر انسان است . انسان فناپذير است پس منوچهر فنا پذير است ) مي توان حكم كرد دو گوهر همزاد در وجود فريدون هم وجود داشته است و به فرزندانش ايرج ، سلم و تور منتقل شده است و تنها تفاوت در اين است كه روح فريدون و ايرج گوهر نيكي و روح سلم و تور گوهر بدي را پذيرفته است. »
ايرانيان كه از تجمه ي ايرج ( نيك انديش – نيك گويش و نيك گنش) بودند در اساطير به همان صفات متصف شدند و در كارنامه ي اسطوره اي ادوار اساطيري اغلب با كساني روبرو هستيم كه هرگز از اوج انسانيت و انسان كامل بودن سقوط نكرده اند و مقام انسان بودن را حتي در قبال از دست دادن تاج و تخت حفظ كرده اند ولي پيروان ( بد انديشي – بد گويشي و بدكنشي ) صدر درصد ( چه اساطير و چه در تاريخ ) از اوج قدرت به حضيض ذلت افتاده اند .
نمونه ها را از هر دو ، نام چند انسان را از تاريخ و اسطوره نام مي بريم :
1- گروه نيك انديشان :
رستم ، سياوش ، كتايون ، بزرگمهر ، تنسر ، آلبرت شواينزر ، مهاتِ گاندي ، بتهون ، بايزيد و ده ها هزار زن و مرد از اسطوره و تاريخ .
2_ گروه بد انديشان :
ضحاكِ بيورسب ، افراسياب ، گرسيوز ، سودابه ، آتيلا ، نرون ، چنگيز ، هيتلر ، دوبچه ، ايوان مخوف ، گروي زره و بدانديشان ديگر .
